🎧 اپیزودنهم پادکست رستا — معمار زندگی خودت باش
رها کن
- نوسنده : انی دوک
امروز بر اساس کتاب «رها کن!» نوشتهی آنی دوک، میخوام دربارهی مفهومی حرف بزنم که نگاهم رو به زندگی عوض کرد: «هزینه فرصت».
بذار با یه داستان شروع کنم. فرانسه، سال ۱۸۵۰. پسرِ بازیگوشِ مردی به اسم ژاک بونوم، شیشهی پنجره رو میشکنه. رهگذرها جمع میشن و برای دلداری میگن: «غصه نخور. اگه هیچوقت هیچ شیشهای نشکنه، شیشهبرها از کجا نون بخورن؟»
تعمیر شیشه شش فرانک خرج داره. شش فرانک میره تو جیب شیشهبر. همه اینو میبینن.
اما یه اقتصاددان فرانسوی به اسم فردریک باستیا یه سؤال ساده پرسید: اگه شیشه نمیشکست، اون شش فرانک کجا میرفت؟
جوابش این بود: شاید ژاک کفشهای کهنهش رو عوض میکرد. شاید یه کتاب تازه به کتابخونهش اضافه میکرد.
اون کفش هیچوقت خریده نشد، و هیچکس هم ندیدش.
اسم مقالهی باستیا همینه: «آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود».
امروز اقتصاددانها به همون چیزی که دیده نمیشه میگن «هزینه فرصت».
هزینه فرصت یعنی هر انتخابی که میکنی، هزینهش فقط چیزی نیست که میدی. هزینهی اصلیش چیزیه که از دست میدی؛
بهترین گزینهای که میتونستی بهجاش انتخاب کنی ولی نکردی.
وقتی سه ساعت تو اینستاگرام میچرخی، هزینهش فقط اون سه ساعت نیست. هزینهش کتابیه که نخوندی، ورزشیه که نکردی، یا حرفیه که میتونستی با کسی که برات مهمه بزنی.
وقتی تو رابطهای میمونی که دیگه چیزی برات نداره، هزینهش فقط اعصابخردی نیست. هزینهش سالهای بهترِ زندگیته که جایی خرج میشه که قرار نبوده بمونی، و آدمهایی که میتونستن برات بهتر باشن.
وقتی شغلی رو فقط بهخاطر امنیت نگه میداری، هزینهش فقط خستگی نیست. هزینهش اون نسخهای از خودته که میتونست چیز بزرگتری بسازه، ولی هیچوقت فرصت ساختنش رو پیدا نکرد.
و وقتی امروز رو فدای فردا میکنی و مدام به خودت میگی «بعداً»، هزینهش همون لحظههاییه که دیگه برنمیگردن. دقیقاً مثل همون شیشهی شکسته: خستگیِ شغل رو میبینی؛ اون نسخه از خودت رو که هیچوقت ساخته نشد، نه.
حالا سؤال اینه: چرا ما اینقدر راحت این هزینه رو نمیبینیم؟
سال ۲۰۰۹ چند پژوهشگر، از جمله شین فردریک از ، یه آزمایش ساده انجام دادن. از آدمها پرسیدن: یه دیویدی با قیمت ویژهی ۱۴ دلار و ۹۹ سنت هست؛ میخری یا نه؟
به یه گروه دو گزینه دادن: «میخرم» یا «نمیخرم». ۷۵ درصد گفتن میخرن.
به گروه دوم دقیقاً همین سؤال رو دادن. فقط یه جمله به گزینهی دوم اضافه کردن: «نمیخرم، و این پول رو برای خریدهای دیگه نگه میدارم.»
همین یه جمله، خریدارها رو از ۷۵ درصد رسوند به ۵۵ درصد. هیچ اطلاعات تازهای به کسی داده نشده بود. همه میدونستن پولی که خرج نکنن، میمونه. فقط کسی یادشون نیاورده بود.
پژوهشگرها اسم این خطا رو گذاشتن «غفلت از هزینه فرصت».
پژوهشهای بعدی هم نشون دادن این اثر واقعیه، هرچند کوچیکتر از اون آزمایش اول.
ذهن ما گزینهای رو که جلوی چشمشه وزن میکنه؛ گزینهای رو که باید خودش تصورش کنه، معمولاً جا میندازه.
آنی دوک، نویسندهی کتاب «رها کن!»، سالها پوکرباز حرفهای بوده و بیشتر از ۴ میلیون دلار از مسابقات برده.
میگه ما آدمها به دو دلیل دیر رها میکنیم.
یکی اینکه به چیزی که قبلاً خرج کردیم چسبیدیم.
دومی همین غفلت از هزینه فرصته.
برای ما که تو بازار سرمایهایم، این حرف خیلی آشناست. سهمی رو خریدی و ضرر داده. نگهش میداری تا «برگرده سر قیمت خرید». چیزی که میبینی، عدد قرمز پرتفوته. چیزی که نمیبینی، اینه که این پول تمام این مدت میتونست یه جای بهتر کار کنه.
دوک پیشنهاد میکنه بهجای «چقدر ضرر کردم؟» بپرسی: «الان، اینجا بهترین جاییه که پولم میتونه باشه، در مقایسه با بقیهی جاها؟»
از میز پوکر هم مثال میزنه: بازیکن حرفهای نمیپرسه چقدر پول وسط گذاشته. میپرسه ژتون بعدی که میذاره، سود میسازه یا نه.
دوک همین نگاه رو به تصمیمهای بزرگ زندگی هم میبره، و برای این کار به یه آزمایش معروف اشاره میکنه. یه اقتصاددان یه سایت ساخت برای آدمهایی که سر یه تصمیم بزرگ گیر کرده بودن: کارم رو ول کنم؟ از این رابطه بیام بیرون؟ کسایی که واقعاً نمیتونستن تصمیم بگیرن، یه سکهی مجازی مینداختن.
دو ماه و شش ماه بعد، لویت حالشون رو پرسید. کسایی که سکه بهشون گفته بود «تغییر بده»، بیشتر تغییر داده بودن، و شش ماه بعد شادتر بودن.
برداشت دوک از این آزمایش : لحظهای که فکر میکنی تصمیمت پنجاهپنجاهه، معمولاً خیلی وقته که از پنجاهپنجاه گذشته.
به قول خودش، اگه داری به رها کردن فکر میکنی، احتمالاً وقتش قبلاً رسیده.
و یه جملهی ماندگار: «اگه بهموقع رها کنی، حس میکنی زود رها کردی.» البته این حرف به این معنی نیست که هر چیزی سخت شد، ولش کنی.
خود دوک میگه پشتکار وقتی ارزش داره که تو رو به هدفی برسونه که هنوز ارزش رسیدن داره. حرفش اینه که اون گزینهی دیدهنشده رو هم بیاری سر میز.
تقریباً همهچیز تو زندگی هزینه فرصت داره: زمانت، انرژیت، توجهت، حتی عشقت. و سختترین قسمتش اینه که بیشتر وقتها این هزینه رو نمیبینی، چون چیزی که از دست میدی هیچوقت جلوی چشمت ظاهر نمیشه؛
درست مثل کفشهایی که ژاکِ داستان که هیچوقت نخرید. فقط یه روز میفهمی که انتخابهات، کمکم یه زندگی ساخته که مال تو نبوده.
این روزا قبل از هر انتخابی از خودمون بپرسیم: «اگه این کار رو نکنم، چی رو ممکنه از دست بدم که خیلی باارزشتر باشه؟
محیا حسین زاده
مدیر اجرایی و فنی
استراتژیست محتوا ، با گواهینامههای بینالمللی در Content Marketing، AI Consultant، نویسنده و پژوهشگر
دیدگاهها (0 نظر)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله نظر میدهد.
دیدگاه خود را بنویسید
حساب کاربری دارید؟ ورود
پاسخ خود را بنویسید