🎧 اپیزود هشتم — پادکست رستا
ما دائم تو شرایط سخت قرار میگیریم؛ شرایطی که هر کاری میکنیم، به هر دری میزنیم، نتیجه نمیگیریم. مثلاً برای بار چندم که یادگیری زبون رو شروع میکنیم و هر بار وسط کار رهاش میکنیم. تو بازار هم زیاد دیدیم: هر تحلیلی میکنیم غلط از آب درمیاد. هر پوزیشنی میگیریم، خلاف جهتش بازار حرکت میکنه. آرومآروم یه صدایی تو سرمون میگه فایدهای نداره و دست میکشیم.
به این حالت میگن درماندگیِ آموختهشده. امروز سراغ کتاب «مدار امید» از مارتین سلیگمن رفتیم. سلیگمن همون روانشناسیه که اصطلاحِ درماندگیِ آموختهشده رو ساخت. تو این کتاب داستان زندگی و پژوهشها رو تعریف میکنه؛ از کشف درماندگی تا رسیدن به خوشبینی.
اما پشتوانهی علمیِ حرف امروز مقالهایه که سلیگمن و همکارِ قدیمیاش سال ۲۰۱۶ منتشر کردند. این مقاله در واقع یه اعتراف بود که ما نیم قرن پیش این داستان رو برعکس فهمیده بودیم و یه نیمهی این اسم اشتباه بوده.
برگردیم به سال ۱۹۶۷، دانشگاه پنسیلوانیا. سلیگمن و همکارش اون موقع دو دانشجوی جوان دکترا بودند. سگهای آزمایششون سه گروه بودند:
گروه اول شوک میگرفت، اما یه راه داشت: با فشار دادن یه صفحه با سرش، شوک قطع میشد.
گروه دوم دقیقاً همون شوک رو میگرفت، با همون شدت و همون مدت، اما هر کاری میکرد اثری نداشت.
گروه سوم هم اصلاً هیچ شوکی دریافت نمیکرد.
بعد همه رو بردن توی جعبهی دو قسمتی که با یک پرش میشد از این سمتِ جعبه رفت اون سمتِ دیگهی جعبه. سگهای گروه اول و سوم زود یاد گرفتند که موقعی که شوک وارد میشه بپرن برن اونور، اما بیشتر سگهای گروه دوم دراز کشیدن و تحمل کردند.
تفسیر اون روزها ساده بود: این سگها یاد گرفتند که هیچ کاری فایده نداره؛ درماندگی رو یاد گرفتند. این نظریه از آزمایشگاه بیرون اومد و دههها یکی از توضیحهای مهمِ افسردگی بود.
اما همکار سلیگمن بعدها رفت سراغ علوم اعصاب تا ببینه تو این مغز چه خبره، و چیزی پیدا کرد که همهچیز رو وارونه کرد:
مغز یه آژیر داره، یه هستهی کوچیک در عمق مغز. وقتی سختی طول میکشه، این آژیر خودبهخود روشن میشه و موجود رو به سمت ترس و بیحرکتی میبره. کسی این رو یادش نمیده؛ تنظیماتِ کارخانهی مغزه.
پس سگهای گروه دوم درماندگی رو یاد نگرفته بودند، فقط کسی آژیرشون رو خاموش نکرده بود. حالا سؤال این بود: چرا سگهای گروه اول با همون شوکها از پا نیفتادند؟ جوابش تو بخشِ جلوییِ مغزه. وقتی یک موجود زنده تجربه میکنه که کارش اثر داره، این بخش فعال میشه و دستش رو میذاره رو دکمهی خاموشِ اون آژیر.
حرف مقالهی ۲۰۱۶ همین بود: درماندگی رو یاد نمیگیریم، درماندگی پیشفرضه. چیزی که یاد میگیریم کنترله. سلیگمن به این مسیرِ مغزی میگه مدارِ امید.
حالا از آزمایشگاه بیایم بیرون. کسی رو در نظر بگیرید که ماههاست دنبال کار میگرده؛ هر رزومهای میفرسته، جوابی نمیگیره. یا بارِ چهارمی که یادگرفتنِ یه زبونی رو شروع کرده، هر بار وسطِ راه ولش میکنه. یا روابطی که هر راهی رفتن، طرفین اون رابطه بهتر نشدند. تو همهی اینا یه لحظه میرسه که آدم با خودش میگه: «دیگه بسه.»
این پژوهشها برای اون لحظه یه حرفِ آرومکننده دارن. اون حسِ «دیگه بسه» نشونهی ضعفِ شما نیست؛ نشونهی این هم نیست که آدمِ شکستخوردهای هستین. این همون آژیریه که بعد از یک سختیِ طولانی خودبهخود روشن میشه، و این آژیر خاموششدنیه.
اما نه با فکر کردن به چیزهایی که دستِ ما نیست. تصمیمِ کارفرما دستِ ما نیست، رفتارِ بقیه دستِ ما نیست، شرایطی که توش زندگی میکنیم هم خیلیوقتها دستِ ما نیست. ذهنی که فقط روی اینا بمونه، آژیر رو روشن نگه میداره.
آژیر با یه چیزی خاموش میشه، اونهم اینه: تجربهی اینکه کارم اثر داشته، حتی یک اثرِ کوچیک.
کسی که دنبالِ کاره، جوابِ کارفرما رو کنترل نمیکنه، ولی میتونه امروز یه خط از رزومهاش رو بهتر کنه. کسی که تو رابطهاش به بنبست رسیده، نمیتونه یهشبه رابطه رو درست کنه، ولی میتونه امشب ۱۰ دقیقه فقط گوش بده.
اینها کوچیکاند، اما هرکدومشون همون صفحهایه که سگِ گروهِ اول با سرش فشار میداد؛ یه شاهد برای مغز که میگه کاری که میکنی اثر داره.
شاید این جمله رو بارها رو پوسترهای انگیزشی دیده باشین: «روی چیزی تمرکز کن که دستِ توئه.» معمولاً هم از کنارش رد میشیم چون شعاری بهنظر میرسه. اما حالا میدونیم پشتِ این جمله یک مدارِ واقعی توی مغز هست.
یه پیشنهاد دارم برای شما: اینکه یه کاری رو انتخاب کنین که این روزها توش حس میکنین گیر کردین. بعد از خودتون فقط یک سؤال بپرسین: «صفحهی من کجاست؟»
یعنی کوچکترین کاری که میتونید انجام بدید و اثرش رو ببینید، فردا انجامش بدید، و شب فقط یه خط بنویسید که چه اتفاقی افتاد. اون یک خط اولین شاهدیه که به مغزتون میدین.
یادتون بمونه: درماندگی پیشفرضِ مغزه؛ چیزی که یاد میگیریم کنترله.
محیا حسین زاده
مدیر اجرایی و فنی
استراتژیست محتوا ، با گواهینامههای بینالمللی در Content Marketing، AI Consultant، نویسنده و پژوهشگر
دیدگاهها (0 نظر)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله نظر میدهد.
دیدگاه خود را بنویسید
حساب کاربری دارید؟ ورود
پاسخ خود را بنویسید