قبض سکوت: چطور ترک‌های خاموش، روابط و کار ما را ویران می‌کنند
توسعه فردی

قبض سکوت: چطور ترک‌های خاموش، روابط و کار ما را ویران می‌کنند

محیا حسین زاده محیا حسین زاده
12 شهریور 1405
7 دقیقه
20 بازدید
0 دیدگاه
بازار زنده
دلار تهران خرید
234,200 تومان
2400
دلارتهران فروش
234,600 تومان
2400
طلای ۱۸ عیار
24,105,450 تومان
143120
سکه امامی
240,000 تومان
3500
دلار تهران خرید
234,200 تومان
2400
دلارتهران فروش
234,600 تومان
2400
طلای ۱۸ عیار
24,105,450 تومان
143120
سکه امامی
240,000 تومان
3500
9 ساعت پیش

🎧 اپیزود دوم — پادکست معمار زندگی خودت

یه ترک نازک روی دیوار خونه رو تصور کن. نازک، بی‌آزار. همه می‌بیننش. هیچ‌کس اسمش رو نمی‌آره. چون گفتنش دردسر داره، چون شاید چیزی نباشه، چون آخه به من چه.

شش ماه بعد، اون ترک هنوز همون‌جاست — فقط یه کم پهن‌تر. ‏

ساختمون‌ها با زلزله خراب نمی‌شن. با ترک‌هایی خراب می‌شن که کسی به‌موقع اسمشون رو نبرد.

و اگه قراره معمار زندگی خودت باشی، باید یه چیز رو بپذیری: سکوت، جز مصالح نیست ما فکر می‌کنیم سکوت یعنی آرامش. ولی سکوت هیچی نمی‌سازه — فقط جای خالیِ حرفیه که زده نشد.»

بخش اول: سنجاق قفلی

سلام. امروز می‌خوایم درباره‌ی کتابی حرف بزنیم به اسم «فقط کار»، نوشته‌ی کیم اسکات.

اسکات پشتِ صحنه‌ی یه همایش بود؛ چند دقیقه بعد قرار بود بره روی صحنه و سخنرانی کنه. یه مرد دوید سمتش و با عصبانیت گفت که یه سنجاق قفلی برای پیراهنش لازم داره.

اون مرد فرض کرده بود اسکات از کارکنان مراسمه. چون زن بود. ‏

 اسکات چیزی نگفت. رفت روی صحنه، سخنرانی کرد، و اون لحظه رو با خودش برد خونه.

بعدها نوشت که اون سکوت برای هیچ‌کس خوب نبود.

برای خودش بد بود، چون حس کرد اختیارش رو از دست داده. برای اون مرد بد بود، چون هیچ‌وقت نفهمید چه فرضی توی ذهنش بوده. حتی برای کارکنان واقعی مراسم هم بد بود، چون اون مرد رفت و فکر کرد بهش خدمات بد دادن.

این مهم‌ترین حرف امروزه: سکوت رایگان نیست. فقط قبضش دیرتر میاد.

توی لحظه، هیچی پرداخت نمی‌کنی. حتی سود هم می‌کنی — تنش نمی‌گیری، دعوا نمی‌شه

اما 6ماه بعد یک سال بعد قیضش میاد

اسم‌های روی قبض اینان:

اون خشمی که نمی‌دونی از کجاست و سرِ یه چیز کوچیک توی خونه منفجر می‌شه.

اون حسِ «من دیگه اون آدم قبلی نیستم» — که در واقع یعنی: من دیگه کنترلی روی زندگی خودم حس نمی‌کنم.

و بدترینش: اون رابطه‌ای که آروم آروم سرد می‌شه، چون تو یه دفتر حساب توی ذهنت باز کردی که طرف مقابل حتی نمی‌دونه وجود داره.

بخش دوم: اول اسمش رو ببر

ما همه‌ی اتفاق‌های بدِ محیط کار رو می‌ریزیم توی یه سطل و اسمش رو می‌ذاریم «برخورد زشت». مشکل اینجاست: برای همه چی یه اسم میزاریمو فقط یه واکنش هم بلدیم — یا سکوت می کنیم یا منفجرمیشیم

ولی اسکات می‌گه این سه‌تا اتفاقِ کاملاً متفاوتن.

اولی: جانبداری. طرف قصد بدی نداشته؛ یه فرض غلط توی ذهنش بوده که خودش هم ازش خبر نداره. مثل مدیری که توی جلسه سؤال فنی رو از همکار مردت می‌پرسه، درحالی‌که متخصص فنی تویی. ا حسن نیت داره، آگاهی نداره.

دومی: تعصب. طرف دقیقاً همون چیزی رو باور داره که گفت. «خانم‌ها به درد مدیریت پروژه نمی‌خورن.» اینجا اگه بگی حواست نبود، می‌گه چرا، کاملاً حواسم بود. آگاهی داره، حسن نیت نداره.

سومی: قلدری. نه فرضه، نه باور. طرف داره از قدرتش استفاده می‌کنه که تو رو کوچیک کنه. نه دنبال حقیقته، نه دنبال گفت‌وگو. دنبال برتریه.

 حالا عملی‌ترین چیزی که کتاب میگه اینه

برای حالت اول ، جمله‌ات رو با «من» شروع کن. «من سخنرانِ این برنامه‌ام. من مسئولشم» هیچ اتهامی توش نیست، ولی طرف بلافاصله می‌فهمه چه فرضی کرده. تو داری بهش آینه می‌دی؛ خودش تصحیح می‌کنه.

با تعصب، آینه بی‌فایده‌ست — چون طرف از چیزی که می‌بینه بدش نمیاد. پس جمله‌ات رو با «این» شروع کن. «این خلاف قوانین اینجاست.» یعنی باورت مال خودت، ولی حق نداری بر اساسش با من رفتار کنی.

تو قرار نیست وسط جلسه باور کسی رو عوض کنی؛ فقط خط قرمز رو نشون می‌دی.

برای حالت سوم هیچ‌کدوم جواب نمی‌ده. چون هدف قلدر اصلاً حقیقت نیست؛ می‌خواد ببینه چقدر می‌تونه فشار بیاره. اینجا جمله‌ات رو با «تو» شروع کن: «تو نمی‌تونی این‌طوری با من حرف بزنی.» یا حتی یه سؤال ساده: «چی شد؟» چرا سؤال؟ چون تا وقتی داری توضیح می‌دی و از خودت دفاع می‌کنی، تو توی موضع ضعفی. لحظه‌ای که سؤال می‌پرسی، حالا اونه که باید جواب بده.

بخش سوم: صندلی رو عوض کن

آیلین لی، شریک یه شرکت سرمایه‌گذاری، با دو همکار مردش رفت جلسه. مدیرهای اون طرف میز روبه‌روی دو مرد نشستن و آیلین روبه‌روی یه صندلی خالی موند. تمام حرف‌هاشون رو هم به همکارهاش زدن — درحالی‌که متخصص اصلی اون تیم، خودِ آیلین بود. یکی از همکارهاش گفت: «فکر کنم من و آیلین باید جامون رو عوض کنیم.» جاها عوض شد. و فضای اتاق، بلافاصله عوض شد.

‏[ اگه خود آیلین اعتراض می‌کرد، احتمالاً می‌گفتن «زیادی حساسه». ولی برای اون همکار، این کار هیچ هزینه‌ای نداشت.

اینجا یه قاعده‌ی مهم هست: هزینه‌ی حرف زدن برای همه یکسان نیست.

برای کسی که آسیب دیده، سنگینه. برای کسی که فقط شاهده، تقریباً هیچی.

و لازم نیست همیشه قهرمانِ سوار بر اسب سفید باشی.

اسکات می‌گه شاهد، پنج راه داره: مستقیم مداخله کنه؛ از یه نفر دیگه بخواد وارد بشه؛ حواس جمع رو پرت کنه تا طرف نفسی بگیره؛ اتفاق رو ثبت و مستند کنه؛ یا بعداً بره سراغ اون آدم و بگه «من دیدم چی شد.»

حتی همون گزینه‌ی آخر، از سکوت بی‌نهایت بهتره.

بخش چهارم: وقتی اون آدم، منم

تا اینجا فرض کردیم ما همیشه طرفِ درستِ ماجراییم.

حالا سخت‌ترین قسمت: بعضی وقت‌ها اون آدمِ سمت مقابل، خودِ ماییم.

یه مدیر رو تصور کن که توی جلسه‌ها مدام وسط حرفِ جوون‌ترین عضو تیم می‌پره. نه از روی بدجنسی — ناخودآگاه فکر می‌کنه نظرش هنوز پخته نیست. یه روز اون کارمند بهش می‌گه: «شما همیشه وسط حرف من می‌پرید.»

اینجا دو تا مسیر هست.

مسیر اول — همون کاری که تقریباً همه‌ی ما اول انجام می‌دیم: گارد گرفتن. «منظوری نداشتم»، «با بقیه هم همینم»، «تو زیادی حساسی.» و اینجا دقیقاً همون اتفاقیه که کل این اپیزود درباره‌شه: تو با یه جمله، به اون آدم یاد دادی دفعه‌ی بعد چیزی نگه. یعنی این بار تو داری چرخه‌ی سکوت رو می‌سازی.

مسیر دوم — این‌که بپذیری و یه قدم جلوتر بری. اون مدیر می‌تونه به کل تیم بگه: «اگه دیدید حرف کسی رو قطع کردم، همون‌جا تذکر بدید.» با این کار، بارِ تذکر دادن رو از دوشِ اون کارمند برمی‌داره و می‌ذاره روی دوش جمع.

 نکته این نیست که این مدیر آدم خوبیه. نکته اینه که نیت تو مهم نیست؛ اثر رفتار تو مهمه.

و عذرخواهی دقیق، از عذرخواهی کلی خیلی قوی‌تره.

«ببخشید اگه ناراحت شدی» یعنی هیچی — یعنی مشکل از حساسیتِ توئه.

ولی «ببخشید که وسط حرفت پریدم؛ حواسم رو جمع می‌کنم»

یعنی یه چیزی قراره واقعاً عوض بشه.

بذار صادق باشیم: حرف زدن همیشه امن نیست. جاهایی هست که سکوت، یه انتخاب عاقلانه برای بقاست و کسی حق نداره بابتش قضاوتت کنه.

ولی سکوتِ عادت‌شده فرق داره. اون یواش‌یواش حس تسلط بر زندگیت رو ازت می‌گیره، خشم رو توی وجودت انبار می‌کنه، و آدم‌ها رو از فرصتِ اصلاح شدن محروم می‌کنه.

معمار خوب، ترک روی دیوار رو با رنگ نمی‌پوشونه. اسمش رو می‌بره، و بعد درستش می‌کنه.


اگه دوستش داشتی بفرست برای کسی که این روزا بیش از حد سکوت میکنه

محیا حسین زاده

محیا حسین زاده

مدیر اجرایی و فنی

20 مقاله

استراتژیست محتوا و بازاریابی دیجیتال با گواهی‌نامه‌های بین‌المللی در Content Marketing، و Digital Strategy، نویسنده و پژوهشگر

اشتراک‌گذاری:

مقالات مرتبط

مشاهده همه ←

دیدگاه‌ها (0 نظر)

💬

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

اولین نفری باشید که درباره این مقاله نظر می‌دهد.

🔒

برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید

فقط چند ثانیه زمان می‌برد و می‌توانید نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ورود / ثبت‌نام
✉️ خبرنامه رایگان

جدیدترین آموزش‌ها را از دست ندهید

با عضویت در خبرنامه رُستا، جدیدترین مقالات، ویدیوها و پیشنهادهای ویژه را مستقیم در ایمیل خود دریافت کنید.

مقالات تخصصی هفتگی
اطلاع از جدیدترین محصولات
تخفیف‌های ویژه اعضا

اطلاعات شما محرمانه است. هرگز اسپم ارسال نمی‌کنیم.