اگر کسی اختیار فروش یا همان پوت بفروشد، در حالت عادی امیدوار است قیمت سهم خیلی پایین نیاید.
مشکل از جایی شروع میشود که سهم میریزد.
در این حالت، ریسک فروشنده پوت فقط بیشتر نمیشود؛ معمولاً با سرعت بیشتری هم بزرگ میشود.
یعنی هرچه بازار بیشتر پایین برود، جمعکردن این ریسک سختتر میشود.
در بازارهای بزرگ دنیا، معاملهگر حرفهای برای کنترل این وضعیت معمولاً سریع واکنش نشان میدهد:
- یا سهم میفروشد
- یا قرارداد آتی میفروشد
- یا با ابزارهای دیگر بخشی از ریسک را خنثی میکند
اما در بازار ایران این کار همیشه راحت نیست.
چون امکان فروش استقراضی یا ابزار هج کامل، مثل بعضی بازارهای جهانی، در دسترس و روان نیست.
پس فروشنده پوت در ایران چه کار میکند؟
معمولاً یکی از این کارها را انجام میدهد:
اگر از قبل سهم داشته باشد، بخشی از آن را میفروشد
اگر بازار آتی مناسب باشد، از آتی کمک میگیرد
با خرید یک اختیار دیگر، ریسکش را محدودتر میکند
یا اصلاً حجم موقعیتش را کمتر میکند و عقب مینشیند
نکته اصلی این است:
ریسک فروشنده پوت در ایران لزوماً مستقیم به فروش سهم تبدیل نمیشود.
گاهی اثر این فشار را اول در خود بازار آپشن میبینیم، نه در تابلو سهم. مثلاً:
- قیمت پوتها بالا میرود
- فاصله قیمت خرید و فروش بیشتر میشود
- معاملهگرها محتاطتر میشوند
- عمق بازار کمتر میشود
در بازارهای جهانی هم اگر دیدیم روی یک سهم پوت زیادی معامله شده(موقعیت باز بالا دارد)، نباید فوری نتیجه بگیریم که حتماً قرار است فشار فروش شدیدی روی خود سهم ایجاد شود.
اینکه روی یک قیمت اعمال، موقعیت باز زیادی وجود دارد، بهتنهایی ثابت نمیکند که بازار حتماً در آستانه فشار فروش روی سهم است.
موقعیت باز فقط میگوید قراردادهای زیادی باز ماندهاند.
اما نمیگوید این ریسک دست چه کسی است، آن فرد چه افقی دارد، آیا اصلاً فعالانه هج میکند یا نه، و مهمتر از همه، آیا ابزار لازم برای هج در اختیارش هست یا نه.
ممکن است فروشنده پوت یک بازارگردان حرفهای باشد که مدام در حال تنظیم دلتاست.
ممکن هم هست معاملهگری باشد که پوت فروخته چون حاضر است در قیمتهای پایینتر سهم را تحویل بگیرد و اصلاً دنبال هج روزانه نیست.
این دو، از بیرون شاید هر دو «فروشنده پوت» دیده شوند، اما رفتارشان در مواجهه با افت بازار کاملاً متفاوت است.
در نتیجه، تحلیل حرفهای گاما اکسپوژر (یعنی اینکه با حرکت قیمت، ریسکِ موقعیتهای آپشنی چقدر سریع تغییر میکند ) فقط با دیدن تعداد قراردادها کامل نمیشود.
باید بدانیم: ریسک دست چه کسی است
آن بازیگر چگونه ریسک را مدیریت میکند
ابزارهای در دسترس او چیست
نقدشوندگی واقعی بازار تا چه حد اجازه اجرای هج میدهد
گامای منفی در فروش اختیار فروش (فروش put)
اگر بخواهیم از اینجا یک قدم جلوتر برویم و ماجرا را کمی تخصصیتر بررسی کنیم، به مفهوم مهمی میرسیم که در ادبیات حرفهای مشتقه به آن گامای منفی میگویند.
نکته مهم این است که گامای منفی را نباید صرفاً یک اصطلاح کتابی دید.
در عمل، گامای منفی توصیفکننده رفتاری است که فروشنده آپشن در بازار تجربه میکند: بازاری که بر خلاف او حرکت میکند، فقط زیانش را بیشتر نمیکند؛ بلکه سرعت بدترشدن موقعیتش را هم بالا میبرد.
برای فهم این موضوع، از دلتا شروع میکنم.
دلتا یعنی موقعیت شما به حرکت قیمت سهم چقدر حساس است.
اگر قیمت سهم کمی جابهجا شود، دلتا به ما میگوید ارزش موقعیت تقریباً چقدر تغییر میکند.
در خرید پوت، این حساسیت طوری است که با افت سهم، ارزش پوت بیشتر میشود.
اما در فروش پوت، ماجرا برعکس است: معاملهگر در معرض ریسکی قرار میگیرد که با افت سهم، به ضررش عمل میکند.
مثلاً فرض کنید دلتای یک پوت 0.30- باشد.
در این صورت، فروشنده آن پوت عملاً موقعیتی با دلتای 0.30+ دارد.
اگر هر قرارداد را معادل 1000 سهم فرض کنیم، فروش یک قرارداد پوت از نظر ریسکی چیزی شبیه این است که معاملهگر روی 300 سهم در معرض حرکت قیمت قرار گرفته باشد:
1000 × 0.30 = 300
اگر این معاملهگر بخواهد ریسک جهتدار خود را تا حدی خنثی کند، باید در مقابل این موقعیت، چیزی با اثر معکوس بگیرد؛ مثلاً معادل 300 سهم بفروشد یا به همان اندازه موقعیت فروش در آتی داشته باشد.
تا اینجا هنوز مسئله خیلی پیچیده نیست.
پیچیدگی واقعی از جایی شروع میشود که دلتا ثابت نمیماند.
اینجا پای گاما به میان میآید.
گاما نشان میدهد دلتا با حرکت قیمت، با چه سرعتی تغییر میکند.
به زبان ساده، گاما میگوید حساسیت موقعیت شما خودش هم متغیر است. فروشنده پوت معمولاً گامای منفی دارد. معنای عملی این جمله این است که اگر بازار شروع به حرکت کند، وضعیت هج او سختتر میشود.
یعنی اگر سهم پایینتر برود، فروشنده پوت فقط با یک زیان خطی و ساده روبهرو نیست؛ او باید مدام پوشش ریسک خود را تنظیم کند، چون همان هج قبلی دیگر کافی نیست.
فرض کنید دلتای همان پوت از 0.30- به 0.55- برسد، چون سهم افت کرده و اختیار فروش به قیمت اعمال نزدیکتر شده است.
در این حالت، دلتای فروشنده پوت از 0.30+ به 0.55+ میرسد.
یعنی اگر قبلاً با فروش معادل 300 سهم هج کرده بود، حالا دیگر آن هج کافی نیست و باید هج خود را به حدود 550 سهم برساند.
پس ناچار است 250 سهم دیگر هم بفروشد:
550 – 300 = 250
این دقیقاً جوهره گامای منفی است:
بازار که میریزد، فروشنده پوت باید فروش بیشتری انجام دهد
بازار که بالا میرود، باید بخشی از آن هج را جمع کند و دوباره بخرد
پس هج او معمولاً همجهت با حرکت بازار میشود، نه خلاف جهت آن.
به همین دلیل است که در بازارهای بزرگ، اگر بخش بزرگی از ریسک آپشن دست بازیگرانی باشد که گامای منفی دارند، خودِ فرآیند هج میتواند نوسان را تشدید کند.
بازار میریزد، آنها برای کنترل ریسک بیشتر میفروشند، و همین فروش میتواند به افت بیشتر دامن بزند.
اما این همان جایی است که تفاوت بازار ایران با بازارهای توسعهیافته خودش را نشان میدهد.
در بازارهای پیشرفته، ابزارها کاملتر و روانتر کنار هم قرار دارند:
برای همین، بازارگردان یا معاملهگر حرفهای میتواند ریسک خود را نسبتاً پیوسته تنظیم کند.
اما در ایران، این زنجیره معمولاً کامل نیست.
وقتی فروش راحت و مداوم سهم بدون مالکیت ممکن نباشد، هج پویا یا همان تنظیم مرحلهبهمرحله پوشش ریسک سخت میشود.
در نتیجه، فروشنده پوت در ایران لزوماً همان واکنش کلاسیکی را نشان نمیدهد که در مدلهای استاندارد میخوانیم.
در عمل، او چند مسیر محدودتر پیش رو دارد.
راه اول، فروش سهمی است که از قبل در اختیار دارد.
اگر فروشنده پوت یا بازارگردان از قبل موجودی سهم داشته باشد، میتواند با افت قیمت، بخشی از آن را بفروشد و از فشار ریسک کم کند. این سادهترین و طبیعیترین روش است، اما سقف آن روشن است: تا جایی جواب میدهد که سهم در پرتفوی وجود داشته باشد.
راه دوم، استفاده از قرارداد آتی است.
اگر آتی مرتبط، سررسید مناسب، عمق کافی و اسپرد قابلقبول داشته باشد، فروش آتی میتواند جایگزین نسبتاً مناسبی برای فروش سهم باشد. اما این راهحل فقط روی کاغذ کافی نیست؛ اگر نقدشوندگی پایین باشد یا ریسک مبنا بالا باشد، خودِ ابزار آتی ممکن است هج را ناقص یا پرهزینه کند.
راه سوم، استفاده از خودِ بازار آپشن برای ساختن هج است.
مثلاً معاملهگر میتواند با خرید پوت و فروش کال در همان قیمت اعمال و همان سررسید، چیزی شبیه فروش مصنوعی بسازد. این ساختار از نظر تئوریک میتواند بخشی از ریسک جهتدار را پوشش دهد، اما در عمل نیازمند نقدشوندگی، اجرای دقیق هر دو سمت معامله و تحمل هزینههای جانبی است. در بازار کمعمق، همین مسئله میتواند این روش را دشوار کند.
راه چهارم، محدودکردن خودِ ریسک آپشنی است.
مثلاً فروشنده یک پوت میتواند پوت دیگری در قیمت اعمال پایینتر بخرد و موقعیتش را به یک بول پوت اسپرد تبدیل کند. این کار معمولاً دو اثر مهم دارد: هم زیان نهایی را سقفدار میکند، هم بخشی از فشار گامای منفی را کم میکند. به بیان حرفهایتر، معاملهگر بهجای اینکه صرفاً دلتا هج انجام دهد، ساختار ریسک خودش را بازطراحی میکند.
راه پنجم، کوچککردن خودِ موقعیت است.
گاهی بهترین پاسخ به گامای منفی این نیست که هج پیچیدهتری ساخته شود؛ بلکه این است که اندازه ریسک کاهش پیدا کند. یعنی معاملهگر بخشی از پوتهای فروختهشده را پس بخرد(افست کردن)
پس اگر بخواهیم جمعبندی فنی اما روشن ارائه دهیم، ماجرا اینطور است:
فروشنده پوت معمولاً در موقعیتی قرار دارد که با افت قیمت دارایی پایه، ریسک او هم بیشتر میشود و هم دشوارتر کنترل میشود. این همان منطق گامای منفی است. در بازارهای کامل، پاسخ کلاسیک به این وضعیت، هج پویا از مسیر فروش سهم یا فروش آتی است. اما در بازار ایران، چون زنجیره ابزارها و نقدشوندگی همیشه کامل نیست، این فشار لزوماً مستقیم به بازار نقدی منتقل نمیشود. بخشی از آن ممکن است در خود بازار آپشن ظاهر شود؛ از طریق رشد قیمت پوت، افزایش نوسان ضمنی، کاهش عمق و عقبنشینی فروشندگان.
محیا حسین زاده
مدیر اجرایی و فنی
استراتژیست محتوا و بازاریابی دیجیتال با گواهینامههای بینالمللی در Content Marketing، و Digital Strategy، نویسنده و پژوهشگر
دیدگاهها (0 نظر)
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله نظر میدهد.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید
فقط چند ثانیه زمان میبرد و میتوانید نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.