اختیار معامله چیست و چطور کار می‌کند؟ راهنمای جامع و کاربردی از صفر
مبانی و مفاهیم پایه اختیار معامله

اختیار معامله چیست و چطور کار می‌کند؟ راهنمای جامع و کاربردی از صفر

محیا حسین زاده محیا حسین زاده
22 شهریور 1405
10 دقیقه
76 بازدید
0 دیدگاه
بازار زنده
دلار تهران خرید
234,200 تومان
2400
دلارتهران فروش
234,600 تومان
2400
طلای ۱۸ عیار
24,105,450 تومان
143120
سکه امامی
240,000 تومان
3500
دلار تهران خرید
234,200 تومان
2400
دلارتهران فروش
234,600 تومان
2400
طلای ۱۸ عیار
24,105,450 تومان
143120
سکه امامی
240,000 تومان
3500
1 روز پیش

 از جایی شروع کنم که هیچ ربطی به بورس ندارد؛ صحنه‌ای که یا خودت در آن بوده‌ای، یا کسی را می‌شناسی که بوده.

آقای رضایی یک آپارتمان پیدا کرده. یک میلیارد و دویست میلیون تومان. خانه را می‌پسندد، اما پول کامل را ندارد؛ باید سه ماه صبر کند تا خانهٔ قبلی‌اش بفروشد. از آن طرف می‌ترسد در این سه ماه بازار مسکن بپرد و این خانه از دستش برود.

می‌نشینند و قولنامه می‌کنند: پنجاه میلیون تومان بیعانه. قیمت روی یک میلیارد و دویست قفل می‌شود. مهلت: سه ماه.

حالا سه چیز ممکن است اتفاق بیفتد:

بعد از سه ماه رضایی چه می‌کند؟ نتیجه برای او
خانه شده ۱٫۵ میلیارد معامله را تمام می‌کند ۱٫۲ میلیارد می‌دهد، ملکِ ۱٫۵ میلیاردی می‌گیرد
خانه شده ۹۰۰ میلیون معامله را رها می‌کند ۵۰ میلیون می‌سوزد، اما مجبور نیست خانهٔ ۹۰۰ میلیونی را ۱٫۲ میلیارد بخرد
هیچ اتفاقی نیفتاده تصمیم می‌گیرد؛ هر طور که صلاح بداند اگر نخرد، ۵۰ میلیون می‌سوزد

 آن پنجاه میلیون، پیش‌پرداختِ خانه بود؟

نه. اگر پیش‌پرداخت بود، در حالت دوم باید برمی‌گشت.  اما برنگشت. پیش‌پرداخت بخشی از قیمت کالاست؛ این پول هیچ‌وقت بخشی از قیمت خانه نبود.

آن پنجاه میلیون، قیمتِ یک حق بود.

حقِ اینکه سه ماه بعد، اگر خواستی، آن خانه را یک میلیارد و دویست بخری — و حقِ اینکه اگر نخواستی، نخری.

رضایی هیچ‌وقت کلاس اختیار معامله نرفته. ولی سه ماه پیش، یک قرارداد اختیار خرید بست؛ بدون اینکه بداند اسمش این است.

و یک نفر دیگر هم در این صحنه بود که فعلا نادیده‌اش می‌گیریم: فروشنده. او پنجاه میلیون گرفت، اما در عوض سه ماه دستش بسته شد. اگر خریدار بهتری هم پیدا می‌شد، نمی‌توانست خانه را به او بدهد. پول را گرفت و تعهد را پذیرفت

یه نکته‌ای رو هم اینجا بگم تا جای اعتراضی نمونه، تو قولنامه‌های رایج اون مبلغ اولیه معمولاً بخشی از ثمن معامله‌ست؛ روز معامله از قیمت کم می‌شه و اگه معامله به هم بخوره اصولاً باید برگرده. سوختنش خودبه‌خودی نیست، فقط وقتی اتفاق می‌افته که طرفین اون رو به عنوان وجه التزام یا بهای حق انصراف شرط کرده باشن. پس فرض کنید که قولنامه آقای رضایی استثنائاً این‌طوری نوشته شده برخلاف قولنامه‌های رایج

حالا همین قولنامه را ببر داخل تابلوی بورس

آنچه رضایی با یک برگه قولنامه و یک بنگاه انجام داد، بورس استاندارد کرده است: آن را به یک نماد تبدیل کرده، شرایطش را از قبل نوشته، و گذاشته وسط تابلو تا هر روز، درست مثل سهم، قابل خرید و فروش باشد.

هر قرارداد اختیار معامله چهار قطعه دارد.;

سؤال در قولنامهٔ رضایی در بورس نامش
روی چه چیزی؟ آن آپارتمان مشخص  مثلاً ۱۰۰۰ سهم «خودرو» دارایی پایه
با چه قیمتی؟ ۱٫۲ میلیارد تومان مثلاً ۴۰۰ تومان برای هر سهم قیمت اعمال
تا کِی؟ سه ماه یک تاریخ مشخص روی تقویم تاریخ سررسید
به بهای چقدر؟ ۵۰ میلیون بیعانه مثلاً ۲۰ تومان بابت هر سهم پرمیوم

هر بار که به یک نماد اختیار معامله نگاه می‌کنی، این 4مورد را از داخلش در بیار. کل قرارداد، همین چهار عدد است.

اما روی تابلو یک عدد دیگر هم می‌بینی که آدم را گیج می‌کند: اندازهٔ قرارداد. این قطعهٔ پنجم نیست؛ همان قطعهٔ اول است، با مقدارش. در قولنامهٔ رضایی لازم نبود کسی مقدار را بنویسد، چون «آن آپارتمان» یعنی یک واحد و بس. ولی «سهم خودرو» به‌تنهایی مقدار ندارد — یک سهم؟ هزار سهم؟ پس بورس مقدار را هم استاندارد کرده است. یعنی دارایی پایهٔ هر قرارداد، «۱٬۰۰۰ سهم خودرو» ( یک سهم خودرو ضرب در 1000)است، نه «یک سهم خودرو». این مقدار قابل تعدیل است و ثابت نیست که در بخش های بعد به ان میپردازیم اما حواستان به ان باشد

اما بورس یک کار کرد که بنگاه املاک نمی‌توانست بکند: قرارداد را قابل فروش کرد. قولنامهٔ رضایی فقط مال خودش بود؛ اگر وسط راه پشیمان می‌شد، یا باید خانه را می‌خرید یا بیعانه را می‌سوزاند فروشنده هم دستش بسته بود. اما در بورس، اگر بعد از یک ماه نظرت عوض شد، لازم نیست تا سررسید بنشینی: همان حق را به نفر بعدی می‌فروشی، به قیمت روز.

همین‌جا اولین اشتباه رایج حل می‌شود: بیشتر معامله‌گران اختیار معامله هیچ‌وقت به مرحلهٔ تحویل نمی‌رسند. آن‌ها حق را می‌خرند و قبل از سررسید همان حق را می‌فروشند. کالای اصلی‌شان خودِ قرارداد است، نه خانه و نه سهم.

 چیزی که انتظارت را به هم می‌ریزد: این معامله عمداً ناعادلانه است

در بازار سهام همه‌چیز متقارن است. اگر من صد سهم بخرم و تو صد سهم بفروشی، هر دوی ما دقیقاً یک نوع رابطه با آن سهم داریم؛ فقط جهت‌مان فرق دارد. هیچ‌کدام به دیگری «حق» نداده‌ایم.

در اختیار معامله، قرارداد عمداً نامتقارن است. و این نامتقارنی اشکال قرارداد نیست؛ دلیل وجودش است.

خریدار اختیار فروشندهٔ اختیار
پول پرمیوم را می‌دهد پرمیوم را می‌گیرد
چه چیزی به دست می‌آورد حق تعهد
حق انتخاب دارد؟ بله؛ می‌تواند هیچ کاری نکند نه؛ اگر خریدار بگوید «می‌خواهم»، باید انجام دهد
بیشترین چیزی که می‌بازد همان پرمیومی که داده — نه یک ریال بیشتر می‌تواند خیلی بیشتر از پرمیومی باشد که گرفته
خواب راحت پولش را داده و تمام باید وجه تضمین بگذارد و هر روز مراقبش باشد

یک لحظه روی سطر آخر مکث کن. اگر یک طرف معامله فقط «حق» دارد و هیچ تعهدی ندارد، معلوم است که طرف مقابل باید چیزی بیشتر از یک امضا بگذارد. به همین دلیل است که در اختیار معامله، فروشنده برخلاف خریدار باید نزد بورس وجه تضمین بسپارد. (سازوکار وجه تضمین موضوع یکی از بخش‌های بعدی است.)

و حالا نتیجه‌ای که از این نامتقارنی بیرون می‌آید:

چیزی که در بازار اختیار معامله خرید و فروش می‌شود، سهم نیست. ریسک است.

یک نفر می‌خواهد از شرّ یک ریسک خلاص شود و حاضر است بابتش پول بدهد. یک نفر دیگر حاضر است همان ریسک را بپذیرد، به شرط اینکه پول بگیرد. بازار اختیار معامله، محل ملاقات این دو نفر است.

ریسک در این بازار خودش یک کالاست: وزن دارد، قیمت دارد، عرضه و تقاضا دارد و قیمتش هر روز بالا و پایین می‌رود. به همین دلیل است که آخر روز هیچ سهمی جابه‌جا نشده، ولی میلیاردها تومان معامله انجام شده.

 حالا برویم روی تابلو: این  اعداد کجا هستند؟

تا اینجا همه‌چیز مفهومی بود. اما قرار نیست تو با مفهوم معامله کنی؛ قرار است با یک تابلو روبه‌رو شوی که پر از عدد است. پس این 4قطعه رو از تابلو tsetmc ببین

  مثال ما یک اختیار خرید روی سهم خودرو است به اسم ضخود۷۱۲۹. 

سه عدد از چهار عددی که دنبالشان می‌گردی،. داخل خودِ اسم نماد نوشته شده‌اند.

اختیارخ خودرو — ۴۰۰ — ۱۴۰۵/۰۷/۰۸

اختیارخ = اختیار خرید (کد نمادش هم با حرف «ض» شروع می‌شود؛ اختیار فروش با «ط») · خودرو = دارایی پایه · ۴۰۰ = قیمت اعمال · ۱۴۰۵/۰۷/۰۸ = تاریخ سررسید

یعنی فقط با خواندن اسم نماد فهمیدی: «حق خریدِ سهم خودرو، به قیمت ۴۰۰، تا هشتم مهر ۱۴۰۵».

و عدد چهارم؟ تنها عددی که در اسم نیست، همان است که هر لحظه عوض می‌شود: پرمیوم.

گران‌ترین اشتباه تازه‌واردها همین‌جاست: پرمیوم روی تابلو برای هر سهم نوشته می‌شود، اما تو نمی‌توانی یک سهم بخری. کوچک‌ترین واحد خرید، یک قرارداد است. پس پرمیوم 357، در عمل یعنی 357 × ۱٬۰۰۰ = 357٬۰۰۰ برای یک قرارداد. همیشه عدد تابلو را در اندازهٔ قرارداد ضرب کن؛ همیشه.


۵. چهار واژه‌ای که بدون آن‌ها نمی‌توانی تابلو را بخوانی

هر قرارداد اختیار معامله در واقع یک جمله است با چهار جای خالی:

«حقِ خریدِ [دارایی پایه]، به قیمتِ [قیمت اعمال]، تا تاریخِ [سررسید] — بهای این حق: [پرمیوم].»

دارایی پایه — «روی چه چیزی؟»

آن چیزی که قرارداد روی آن بسته شده و سرنوشت قرارداد به آن گره خورده است: یک سهم، یک صندوق طلا، یک محصول کالایی. در قولنامهٔ رضایی، دارایی پایه همان آپارتمان مشخص بود.

و همیشه با یک مقدار همراه است: اندازهٔ قرارداد. در بازار سهام معمولاً هر قرارداد روی ۱٬۰۰۰ سهم بسته می‌شود، اما این عدد ثابتِ ابدی نیست؛ در مشخصات هر نماد نوشته شده و بعد از اتفاق‌هایی مثل افزایش سرمایه و مجمع تقسیم سود نقدی،  اندازهٔ قرارداد و هم قیمت اعمال تعدیل می‌شوند. قبل از هر معامله، یک بار نگاهش کن.

اشتباه رایج: «خریدم پس سهامدار شدم.» نه. وقتی اختیار خرید می‌خری، هنوز صاحب هیچ سهمی نیستی. حق رأی نداری، سود مجمع به تو نمی‌رسد و یک ریال هم وارد آن شرکت نمی‌شود. دارایی پایه در این معامله نقش کالا را ندارد؛ نقش داور را دارد — قیمتش تعیین می‌کند چه کسی برنده است.

قیمت اعمال — «با چه قیمتی؟»

قیمتی که از قبل قفل شده و روی همان قیمت می‌توانی دارایی پایه را بخری (یا بفروشی)، هر جا که قیمت بازار رفته باشد. برای رضایی، یک میلیارد و دویست بود.

اشتباه رایج: «این یکی ارزان‌تر است، پس بهتر است.» ارزانی در این بازار تخفیف نیست؛ قیمتِ بعید بودن است. هرچه قیمت اعمال از قیمت امروز دورتر باشد، پرمیوم کمتر است — چون احتمال اینکه بازار تا آنجا برود کمتر است. ارزان خریدن یعنی روی اتفاق کم‌احتمال‌تر شرط بستن.

تاریخ سررسید — «تا کِی؟»

تاریخی که بعد از آن، حق تو دیگر وجود ندارد. برای رضایی سه ماه بود؛ در بورس یک تاریخ مشخص روی تقویم است که در مشخصات هر نماد نوشته شده.

یک تفکیک مهم که خیلی‌ها را گیج می‌کند: در بازار ما، اعمال قرارداد در روز سررسید انجام می‌شود (به این می‌گویند سبک اروپایی)، اما فروش قرارداد هر روز معاملاتی ممکن است. یعنی تا سررسید حبس نیستی؛ هر وقت خواستی حقت را به نفر بعدی می‌فروشی .

اشتباه رایج: «فعلاً وقت دارم.» زمان در این بازار بی‌طرف نیست. هر روزی که می‌گذرد و اتفاق موردنظر نمی‌افتد، از ارزش حق تو کم می‌شود — حتی اگر قیمت سهم اصلاً تکان نخورده باشد. برای خریدار، زمان یک هزینهٔ روزانه است؛ برای فروشنده، یک درآمد روزانه.

پرمیوم — «به بهای چقدر؟»

پولی که خریدار همین امروز می‌دهد تا صاحب آن حق شود، و فروشنده همین امروز می‌گیرد تا تعهدش را بپذیرد. بیعانهٔ پنجاه‌میلیونی رضایی، پرمیوم بود.

پرمیوم تنها قطعه‌ای از قرارداد است که ثابت نیست. سه قطعهٔ دیگر از لحظهٔ تولد نماد تا سررسید عوض نمی‌شوند؛ پرمیوم هر لحظه در تابلو بالا و پایین می‌رود، چون قیمتِ همان ریسکی است که معامله می‌شود.

اشتباه رایج: «پرمیوم پیش‌پرداخت است و از قیمت خرید کم می‌شود.» نه. اگر حقت را اعمال کنی، پرمیوم را جدا داده‌ای و قیمت اعمال را هم کامل می‌پردازی. برای همین نقطهٔ سربه‌سر تو قیمت اعمال نیست، قیمت اعمال + پرمیوم است — در مثال ما  در اولین جدول۴۲۰ تومان، نه ۴۰۰.

پرمیوم، اجارهٔ یک تصمیم است.

پول می‌دهی تا تصمیم‌گیری را عقب بیندازی، بدون اینکه قیمت از دستت برود. و مثل هر اجاره‌ای، هر روز پرداخت می‌شود — چه از آن خانه استفاده کنی، چه نکنی.

 یک آزمایش پنج‌دقیقه‌ای، بدون یک ریال ریسک

  1. تابلوی اختیار معاملهٔ یکی از نمادهای فعال بازار را باز کن.
  2. یک ردیف انتخاب کن و چهار عدد امروز را یادداشت کن:  قیمت دارایی پایه، قیمت اعمال، سررسید، پرمیوم.
  3. نقطهٔ سربه‌سر را حساب کن: قیمت اعمال + پرمیوم. از خودت بپرس «واقعاً فکر می‌کنم سهم تا سررسید به اینجا می‌رسد؟»
  4. تاریخ را یادداشت کن و یک هفتهٔ بعد برگرد.

اگر قیمت سهم تقریباً همان‌جا مانده باشد، خواهی دید پرمیوم کمی آب رفته است. کسی آن را پایین نکشیده؛ فقط یک هفته از عمر آن حق کم شده. این کوچک‌ترین و در عین حال مهم‌ترین چیزی است که در این بازار باید با چشم خودت ببینی.

جمع‌بندی

اختیار معامله یک ابزار پیچیده نیست؛ یک قولنامهٔ استانداردشده است. چهار جای خالی دارد و دو طرف نامتقارن: یکی پول می‌دهد و حق می‌گیرد، دیگری پول می‌گیرد و تعهد می‌پذیرد. آنچه بین این دو جابه‌جا می‌شود، سهم نیست؛ ریسک است.

و یک سؤال که  باید قبل از هر معامله از خودت بپرسی:

من در این معامله ریسک را می‌خرم یا می‌فروشم؟

جواب اینو باید بدونی

در بخش بعدی: تا اینجا فقط از «حق خرید» حرف زدیم. اما در این بازار حقِ فروش هم ، خرید و فروش می‌شود. کال و پوت، چهار موقعیت پایه، و اینکه هر کدام دقیقاً به درد چه کسی می‌خورند. در بخش بعدی مشاهده خواهید کرد


سوالات خود را از بخش دیدگاه مطرح کنید .کارشناسان ما پاسخگوی شما عزیزان خواهند بود

محیا حسین زاده

محیا حسین زاده

مدیر اجرایی و فنی

20 مقاله

استراتژیست محتوا و بازاریابی دیجیتال با گواهی‌نامه‌های بین‌المللی در Content Marketing، و Digital Strategy، نویسنده و پژوهشگر

اشتراک‌گذاری:

محصولات مرتبط

مشاهده همه ←

دیدگاه‌ها (0 نظر)

💬

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است

اولین نفری باشید که درباره این مقاله نظر می‌دهد.

🔒

برای ثبت دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید

فقط چند ثانیه زمان می‌برد و می‌توانید نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.

ورود / ثبت‌نام
✉️ خبرنامه رایگان

جدیدترین آموزش‌ها را از دست ندهید

با عضویت در خبرنامه رُستا، جدیدترین مقالات، ویدیوها و پیشنهادهای ویژه را مستقیم در ایمیل خود دریافت کنید.

مقالات تخصصی هفتگی
اطلاع از جدیدترین محصولات
تخفیف‌های ویژه اعضا

اطلاعات شما محرمانه است. هرگز اسپم ارسال نمی‌کنیم.