درسهایی_از_آپشن
این آمار یه حساب واقعیه که معاملات چند ماهش رو نشستیم بررسی کردیم.
صاحب حساب نوسانگیره.
اتفاقاً نوسانگیر بدی هم نیست.
توی همین مدت بارها از بازار سود گرفته و وقتی سود معاملههاش رو جدا جمع کردیم، عددش چیزی حدود ۷۰ تا ۸۰ میلیون تومان شد.
یعنی تقریباً اندازه کل سرمایهای که باهاش کار میکرده.
ولی وقتی ضررها رو هم آوردیم وسط، داستان فرق کرد.
حدود ۸۰ تا ۹۵ میلیون تومان ضرر داشته و تهش چیزی حدود ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان منفی مونده.
چیزی که برای من جالب بود تعداد معاملات بدش نبود.
چندتا ضرر بزرگ، کار رو خراب کرده بود.
فقط روی یکی از قراردادها نزدیک ۵۰ میلیون تومان ضرر کرده.
وقتی ریز خریدها رو نگاه میکنی، ماجرا خیلی آشناست؛ مخصوصاً برای ماهایی که نوسان میگیریم.
میخری که یه نوسان بگیری.
یه مقدار میاد پایین.
میگی خب هنوز تحلیلم سر جاشه، یه پله دیگه میخرم.
دوباره میاد پایین.
میگی حالا که اینقدر اومده، اگه یه مقدار دیگه بگیرم میانگینم خیلی بهتر میشه؛ یه برگشت کوچیک بزنه جمعش میکنم.
و واقعیتش اینه که خیلی وقتها هم همین کار جواب میده!
برمیگرده، میانگینت میاد پایین، میفروشی و خلاص.
همین جواب دادنهاست که آدم رو یکم بدعادت میکنه.
چون دفعه بعد هم با خودت میگی:
قبلی رو یادت هست؟ اونم برگشت...
ولی بالاخره یه معامله پیدا میشه که برنمیگرده.
یا وقتی برمیگرده که دیگه برای اون آپشن دیر شده.
این حساب دقیقاً از همینجا ضربه خورده.
نه اینکه صاحبش نتونه سود بگیره.
اتفاقاً ۷۰–۸۰ میلیون سود گرفتن با یه حساب ۸۰ میلیونی نشون میده کم هم نوسان خوب نگرفته.
ولی چند جا، معاملهای که قرار بوده یه نوسان ساده باشه، کمکم تبدیل شده به یه پوزیشن بزرگ که باید نجاتش میداده.
و به نظرم این قسمت ماجرا برای خیلی از نوسانگیرها آشناست.
نه میخوام بگم میانگین کم کردن همیشه غلطه،
نه میخوام نسخه بپیچم که حتماً فلان درصد حد ضرر بذارید.
فقط این حساب واقعی یه چیز رو خیلی خوب نشون داد:
بعضی وقتها مشکل ما این نیست که بلد نیستیم سود کنیم؛
مشکل اینه که یه ضرر رو زیادی با خودمون میکشیم.
حالا واقعاً دوست دارم تجربه خودتون رو بگید:
تا حالا شده یه معامله رو برای یه نوسان ساده باز کنید،
ولی چند روز بعد ببینید بخش بزرگی از سرمایهتون درگیر همون یه معامله شده؟
آخرش چه کردید؟
نجاتش دادید یا اون معامله شما رو با خودش برد؟