یه عده مجبور شدن سهمی رو که ۲۱۱ یورو بود، به قیمت ۱۰۰۰ یورو بخرن!

24 مهر 1405 10:34 Admin

نه اینکه عاشق شرکت شده باشن یا فکر کنن قراره قیمتش باز هم بالاتر بره؛ اتفاقاً معتقد بودن سهم زیادی گرونه و باید سقوط کنه!

ولی وقتی کار به اونجا رسید، دیگه قیمت براشون مسئله اصلی نبود. فقط می‌خواستن سهم گیرشون بیاد!

ماجرا برمی‌گرده به اکتبر سال ۲۰۰۸، وسط بحران مالی جهانی.

اون موقع یه عده از صندوق‌های سرمایه‌گذاری روی ریزش سهام فولکس‌واگن حساب کرده بودن.

روش کارشون هم این بود که سهم رو قرض می‌گرفتن، توی بازار می‌فروختن و امیدوار بودن بعداً ارزون‌تر بخرن و به صاحبش پس بدن.

همون فروش استقراضی خودمون.

مثلاً سهم رو ۲۰۰ یورو می‌فروختن و اگه قیمتش می‌رسید به ۱۵۰ یورو، می‌خریدن و ۵۰ یورو سود ناخالص می‌کردن.

فقط یه نکته وجود داشت؛ این افراد بالاخره باید سهم قرض‌گرفته‌شده رو پس می‌دادن، چه قیمتش ۱۵۰ یورو می‌شد، چه ۱۵۰۰ یورو!

حالا بریم سراغ پورشه.

پورشه که خودش یه خودروساز کوچک‌تر از فولکس‌واگن بود، مدت‌ها داشت برای تصاحب این شرکت برنامه می‌ریخت.

بخشی از سهام رو مستقیم خریده بود و برای بخش دیگه، از قراردادهای اختیار معامله استفاده می‌کرد.

تا اینکه یکشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸، یه اطلاعیه منتشر کرد که حسابی برنامه فروشنده‌های استقراضی رو به هم ریخت.

پورشه اعلام کرد ۴۲.۶ درصد سهام فولکس‌واگن رو داره و علاوه بر اون، روی معادل ۳۱.۵ درصد دیگه هم اختیار معامله با تسویه نقدی گرفته!

اون قراردادها مالکیت مستقیم سهم نبودن، اما بانک‌های طرف قرارداد برای پوشش ریسکشون مقدار زیادی از سهام واقعی فولکس‌واگن رو نگه داشته بودن.

حدود ۲۰ درصد سهام هم دست ایالت نیدرزاکسن آلمان بود.

یعنی مجموعاً حدود ۹۴ درصد سهام یا در اختیار سهامدارهای عمده بود یا عملاً درگیر پوشش موقعیت‌های مشتقه شده بود!

پس چیزی نزدیک به ۶ درصد سهم برای خریدوفروش در دسترس می‌موند.

حالا قسمت عجیب قضیه این بود که حجم فروش‌های استقراضی رو حدود ۱۲ تا ۱۳ درصد کل سهام تخمین می‌زدن!

یعنی یه عالمه معامله‌گر باید سهم قرض‌گرفته‌شده رو پس می‌دادن، ولی سهمی که عملاً برای خرید در دسترس بود، حتی به اندازه نصف اون موقعیت‌ها هم نمی‌رسید!

البته نه اینکه بستن همه موقعیت‌ها از نظر ریاضی غیرممکن باشه؛ ولی وقتی همه تقریباً هم‌زمان دنبال خرید می‌افتادن، فروشنده به‌اندازه کافی پیدا نمی‌شد.

و اینجا بود که بازار یه شوخی نسبتاً پرهزینه با فروشنده‌های استقراضی کرد!

این افراد که منتظر بودن سهم ارزون بشه تا بخرنش، حالا داشتن برای خرید همون سهم با هم رقابت می‌کردن.

یکی برای بستن موقعیتش حاضر می‌شد گرون‌تر بخره.

خریدش قیمت رو بالاتر می‌برد.

قیمت بالاتر هم زیان بقیه رو بیشتر می‌کرد و اون‌ها رو برای بستن موقعیت تحت فشار می‌ذاشت.

خلاصه هر خریدی که قرار بود یه نفر رو نجات بده، یه عده دیگه رو بیشتر گرفتار می‌کرد!

نتیجه؟

قیمت سهام فولکس‌واگن که جمعه حدود ۲۱۱ یورو بود، سه‌شنبه تا ۱۰۰۵ یورو بالا رفت!

وسط بحران مالی، شرکتی که قرار بود سهامش سقوط کنه، برای مدت کوتاهی باارزش‌ترین شرکت بورسی دنیا شد!

بدون اینکه توی این دو روز فروش خودروهاش پنج برابر شده باشه یا سود خارق‌العاده‌ای ساخته باشه.

صرفاً به این خاطر که یه عده مجبور بودن خریدار باشن، اون هم توی بازاری که فروشنده زیادی نداشت!

به این وضعیت می‌گن Short Squeeze.

اما داستان پورشه هم پایان عجیبی داشت.

پورشه که برای تصاحب فولکس‌واگن بدهی سنگینی بالا آورده بود، خودش گرفتار مشکلات مالی شد و نتونست برنامه اولیه‌اش رو به سرانجام برسونه.

در نهایت سال ۲۰۱۲، بخش خودروسازی پورشه به گروه فولکس‌واگن ملحق شد؛ هرچند هلدینگ پورشه همچنان سهامدار عمده فولکس‌واگن باقی موند.

یعنی پورشه رفت فولکس‌واگن رو تصاحب کنه، ولی آخرش ساختار مالکیت طوری تغییر کرد که خودِ کارخانه خودروسازی پورشه رفت زیرمجموعه فولکس‌واگن!

حالا برگردیم به اون معامله‌گرهایی که روی ریزش سهم حساب کرده بودن.

قیمت فولکس‌واگن بعد از اون اتفاق واقعاً سقوط کرد.

پس ممکنه بعضی از اون‌ها درباره گرون بودن سهم درست فکر کرده باشن.

ولی چه فایده؟

برای کسی که مجبور شده بود سهم ۱۰۰۰ یورویی رو بخره و بدهی سهمش رو تسویه کنه، اینکه چند هفته بعد قیمت سقوط کنه دیگه اهمیتی نداشت.

اون معامله بسته شده بود و زیانش هم ثبت شده بود.

این ماجرا یه تفاوت مهم رو نشون می‌ده:

اینکه بدونی یه دارایی چقدر می‌ارزه، یه بحثه؛ اینکه بتونی از اختلاف قیمتش با ارزش واقعی سود بگیری، یه بحث کاملاً جداست.

فروشنده‌های استقراضی فولکس‌واگن احتمالاً اون روز بیشتر از هر زمان دیگه‌ای به سقوط سهم اعتقاد داشتن.

فقط مشکل این بود که دیگه نمی‌تونستن منتظر سقوطش بمونن!