خطرناک‌ترین روزِ یک معامله‌گر
توسعه فردی

خطرناک‌ترین روزِ یک معامله‌گر

محیا حسین زاده محیا حسین زاده
19 شهریور 1405
10 دقیقه
37 بازدید
1 دیدگاه
بازار زنده
دلار تهران خرید
264,000 تومان
4600
دلارتهران فروش
264,400 تومان
4600
طلای ۱۸ عیار
26,289,300 تومان
427080
سکه امامی
268,500 تومان
5000
دلار تهران خرید
264,000 تومان
4600
دلارتهران فروش
264,400 تومان
4600
طلای ۱۸ عیار
26,289,300 تومان
427080
سکه امامی
268,500 تومان
5000
1 ساعت پیش

🎧 اپیزود دوم — پادکست رستا

 امروز درباره‌ی کتاب: «شکست مدیریت ریسک»، نوشته‌ی داگلاس هوبارد. صحبت می کنیم

دقت کن به اسمش. نمی‌گه «چطور ریسک رو بهتر مدیریت کنیم». می‌گه شکست.

یعنی نویسنده از همون روی جلد داره می‌گه: اون کاری که شما اسمش رو گذاشتید مدیریت ریسک، شکست خورده.

و این ادم، آدمِ شعاردادن نیست. سال‌ها کارش همین بوده که برای شرکت‌های بزرگ ریسک اندازه بگیره. یعنی داره به کار خودش و هم‌صنفی‌هاش حمله می‌کنه.

خب. قبل از هر چیزی، یه سؤال ازت می‌پرسم. و می‌خوام واقعاً جواب بدی.

خطرناک‌ترین روزِ زندگیِ یه معامله‌گر کدوم روزه؟

 احتمالاً یه چیزی توی ذهنت اومد شبیه: روزی که بازار می‌ریزه. روزی که یه خبر بد میاد. روزی که صف فروش می‌شه.

من فکر می‌کنم جواب این نیست. خطرناک‌ترین روزِ زندگیِ یه معامله‌گر، روزیه که خیالش راحته.

روزی که پورتفوش رو نگاه می‌کنه و می‌گه «خب، من که ریسکم رو مدیریت کردم. حد ضرر دارم. متنوع هم هستم. حواسم هست.»

اون روز، خطرناک‌ترین روزشه. و کلِ این اپیزود، توضیحِ همین یه جمله‌ست.

میریم سراغ کتاب . اتاقی که توش باهوش‌ترین مهندس‌های دنیا نشسته بودن — و خیالشون راحت بود.

سال ۱۹۸۶، شاتل فضایی چلنجر هفتاد و سه ثانیه بعد از پرتاب منفجر شد. بعدش یه کمیته تشکیل شد که بفهمه چی شده.

ریچارد فاینمن، فیزیک‌دان، عضو اون کمیته بود

فاینمن رفت پرسید: شما احتمال شکستِ یه پرتاب رو چقدر می‌دونستید؟ مدیران گفتن: یک در  هزار.

مهندس‌ها — همون آدم‌هایی که هر روز صبح می‌رفتن زیر موشک و پیچ‌هاش رو سفت می‌کردن — گفتن: حدود یک در صد.

 هزار برابر فاصله.

توی یه سازمان. توی یه ساختمون. درباره‌ی یه موشک. و نکته اینجاست. هر دو هم سیستمِ مدیریت ریسک داشتن، جدول داشتن، جلسه داشتن. پس اون هزار برابر از کجا اومد؟

جواب هوبارد به این سؤال، همون چیزیه که اسمِ کتابش رو ساخته. اون می‌گه بیشترِ روش‌هایی که ما برای سنجیدن خطر استفاده می‌کنیم، از هیچ‌کاری‌نکردن بدترن. اسم یکی از فصل‌های کتابش دقیقاً همینه: «بدتر از بی‌فایده».

چرا بدتر؟ چون هیچ‌کاری‌نکردن حداقل باعث نمیشه که خیالت راحت باشه. ولی یه سیستمِ ناکارآمد، آرامش تولید می‌کنه. و آرامش، آدم رو جسور می‌کنه.

من امروز سه تله رو بر اساس کتاب بهت می‌گم که این آرامشِ کاذب رو می‌سازن.

تله‌ی اول: ما با صفت حرف می‌زنیم، نه با عدد

هوبارد از یکی از مشتری‌هاش که تازه یه دوره‌ی ارزیابی ریسک گذرونده بود پرسید: تو که می‌گی احتمال این اتفاق «خیلی زیاده»، یعنی چند درصد؟

طرف گفت: بیست درصد.

هم‌تیمی‌هاش برگشتن گفتن بیست؟

بعضی‌ها می‌گفتن این خیلی کمه. بعضی‌ها می‌گفتن خیلی زیاده.

اینا یه سال بود کنار هم توی جلسه می‌نشستن، یکی می‌گفت «احتمالش خیلی زیاده» و بقیه سر تکون می‌دادن.

 حالا بیا توی زبونِ خودمون. «این سهم ریسکش پایینه.» «بازار احتمالاً اصلاح می‌کنه.» «این نماد بنیادیه.» «فعلاً ریسکش قابل قبوله.»

من از تو می‌پرسم: «ریسکش پایینه» یعنی چند درصد احتمال داره ضرر کنی؟ و چقدر ضرر؟

اگه جوابی نداری، اون جمله هیچ اطلاعاتی حمل نمی‌کرد. فقط یه حسِ خوب بود که با لحنِ تحلیل بیان شد.

مدیرانِ ناسا و مهندس‌های ناسا هر دو می‌گفتن «ریسکش قابل قبوله». و هزار برابر فاصله داشتن. چون هیچ‌کدوم عدد نگفته بودن.

تله‌ی دوم: تحلیلِ بیشتر، اطمینانِ بیشتر — نه دقتِ بیشتر

 سال ۱۹۷۳، یه روان‌شناس به اسم پل اسلوویک رفت سراغ کارشناس‌های حرفه‌ای پیش‌بینی مسابقه‌ی اسب‌دوانی. آدم‌هایی که شغلشون همینه؛ دقیقاً معادلِ تحلیلگرِ حرفه‌ای.

اول ازشون خواست از بین هشتاد و هشت تا اطلاعاتی که درباره‌ی هر اسب موجوده، مهم‌ترین‌هاش رو انتخاب کنن.

بعد گفت با پنج تا اطلاعات، برنده‌ها رو پیش‌بینی کنید.

پیش‌بینی کردن. یه دقتی داشتن.

بعد بهشون ده تا داد. بعد بیست تا. بعد چهل تا.

نتیج نشون داد که دقتشون تکون نخورد. تقریباً همون بود که با پنج تا اطلاعات بود.

ولی یه چیز عوض شد. اطمینانشون. هرچی اطلاعات بیشتر گرفتن، مطمئن‌تر شدن. تا آخر تقریباً دو برابر. پس هشت برابر اطلاعات چی بهشون داد؟ دقت؟ نه. فقط جرئت. ‏

 من بهش می‌گم قرصِ شکری. قرصِ شکری هیچ داروی مؤثری توش نیست، ولی مریض حالش بهتر می‌شه چون فکر می‌کنه دارو خورده.

وحرف ما همینه: بیشترِ کارهایی که اسمش رو می‌ذاریم «مدیریت ریسک»، ریسک رو کم نمی‌کنه. ترسِ ما رو کم می‌کنه. و آدمی که ترسش کم شده، پوزیشنش رو بزرگ‌تر می‌کنه.

قرصِ شکری توی پزشکی بی‌ضرره. توی بازار، اهرم می‌سازه.

 حالا احتمالاً یه چیزی توی سرت داره داد می‌زنه: «یعنی چی؟ یعنی تحلیل نکنیم؟»

نه. اصلاً. و این مهم‌ترین سوءتفاهمیه که ممکنه از این اپیزود برداشت بشه،

پس بذار خیلی روشن بگمش. برگرد به همون آزمایش. اون پنج تا اطلاعاتِ اول کار کرد. دقت رو همون‌ها ساختن. مشکل، سی و پنج تای بعدی بود.

یعنی مسئله تحلیل نیست. مسئله تحلیلِ تکراریه. ‏

فکر کن یه معامله‌گر روی یه نماد، هم‌زمان مکدی و آر‌اس‌آی و استوکاستیک و مومنتوم رو باز کرده. حس می‌کنه چهار تا شاهد داره که همه یه حرف می‌زنن.

ولی این چهار تا از کجا محاسبه می‌شن؟ فقط از قیمت.

اون چهار تا شاهد نیست. یه شاهده که چهار بار حرف زده، با چهار تا لهجه‌ی مختلف.

و ما اون چهار تا «تأیید» رو می‌ذاریم روی هم و بهش می‌گیم اطمینان.

پس تکلیف چیه؟ قبل از هر تحلیلی، دو تا سؤال:

یک: این تحلیل چه چیزِ جدیدی بهم می‌گه که بقیه نمی‌گن؟

اگه ورودیش همون ورودیِ قبلیه، شاهدِ جدید نیست. تکرارِ همون شاهده.

دو: اگه نتیجه‌ش برعکس اون چیزی که می‌خوام دربیاد، تصمیمم عوض می‌شه؟

این سؤالِ سخته. با خودت روراست باش. اگه جواب «نه»ست، اون تحلیل داره تصمیمِ گرفته‌شده رو توجیه می‌کنه، نه اینکه بسازتش.

اسم اون کار تحلیل نیست. مراسمه.

باید بدونی کدوم تحلیلت داره اطلاعات اضافه می‌کنه و کدوم فقط داره بهت دلگرمی می‌ده.

تله‌ی سوم: تنوعی که تنوع نیست

اون چهار تا اندیکاتوری که همه‌شون از یه داده می‌اومدن، توی ذهنت نگه دار

 این یکی به‌نظر من کاربردی‌ترین تیکه‌ی کل کتابه.

توی هواپیمای دی‌سی‌ده، سه تا سیستم هیدرولیکِ کاملاً مستقل نصب می‌کردن. سه تا. مستقل.

حساب ریاضیش می‌گفت احتمال اینکه هر سه با هم از کار بیفتن، یک در میلیارده. عالیه. خیالت راحت.

سال ۱۹۸۹، پرواز ۲۳۲ یونایتد. موتورِ دمِ هواپیما وسط پرواز متلاشی شد و ترکش‌هاش پاشید توی بدنه. اون سه تا سیستمِ مستقل، لوله‌هاشون از یه ناحیه‌ی نزدیک به هم رد می‌شدن. هر سه تا با هم رفتن.

 هوبارد به این می‌گه ریسکِ حالتِ مشترک: وقتی چیزهایی که فکر می‌کنی مستقل‌ان، از یه نقطه رد می‌شن.

حالا بیا سراغ ۲۰۰۸.

بانک‌های آمریکایی وام‌های مسکن رو بسته‌بندی کرده بودن. هزاران وام، از ایالت‌های مختلف، از آدم‌های مختلف. مدل‌هاشون می‌گفت احتمال اینکه همه با هم نکول کنن، عملاً صفره. چون مستقل‌ان. مستقل نبودن. هر سه‌هزار تا وام، از یه لوله رد می‌شدن: قیمت مسکن در آمریکا. قیمت مسکن که برگشت، همه با هم رفتن.

و حالا بیا سراغ خودمون. اون آدمی که می‌گه «من متنوعم، پنج تا نماد دارم» — یه سؤال ازش بپرس: این پنج تا از کجا رد می‌شن؟ اگه هر پنج‌تا توی بورس تهرانن، اگه هر پنج‌تا به نرخ دلار حساسن، اگه هر پنج‌تا با یه تصمیمِ قیمت‌گذاری دستوری جابه‌جا می‌شن، اگه هر پنج‌تا با شاخص کل بالا و پایین می‌رن — اون آدم پنج تا ستون نداره. یه ستون داره که پنج تا شکل مختلف بهش داده شده.

 و این دقیقاً همون ریسکیه که آدم ازش نمی‌ترسه — چون فکر می‌کنه حسابش رو کرده. 

برگردیم به فاینمن. اون آخرِ گزارشش درباره‌ی چلنجر یه جمله نوشت 

«برای یک فناوریِ موفق، واقعیت باید بر روابط عمومی مقدم باشه — چون طبیعت رو نمی‌شه فریب داد.» ‏

بازار هم فریب نمی‌خوره. ما آدم‌ها یه استعداد عجیب داریم: می‌تونیم خودمون رو قانع کنیم که خطر رو سنجیدیم، در حالی که فقط درباره‌ش حرف زدیم. جدول کشیدیم. اندیکاتور اضافه کردیم. گفتیم «ریسکش قابل قبوله». و بازار هیچ‌کدوم اینا رو نمی‌خونه. معمار کسی نیست که به ساختمون نگاه کنه و بگه «محکم به‌نظر میاد». معمار کسیه که بار رو حساب می‌کنه، عددش رو می‌نویسه، و بعد می‌ره چک می‌کنه که حسابش درست بوده یا نه.

پس حرفِ امروز، توی یه خط: خطرناک‌ترین ریسکِ تو، اونی نیست که ازش می‌ترسی. اونیه که فکر می‌کنی حسابش رو کردی.

محیا حسین زاده

محیا حسین زاده

مدیر اجرایی و فنی

22 مقاله

استراتژیست محتوا و بازاریابی دیجیتال با گواهی‌نامه‌های بین‌المللی در Content Marketing، AI Consultant، نویسنده و پژوهشگر

اشتراک‌گذاری:

دیدگاه‌ها (1 نظر)

Mostafa
Mostafa 19 شهریور 1405

ممنون عالی بود

دیدگاه خود را بنویسید

حساب کاربری دارید؟ ورود

کد امنیتی
✉️ خبرنامه رایگان

جدیدترین آموزش‌ها را از دست ندهید

با عضویت در خبرنامه رُستا، جدیدترین مقالات، ویدیوها و پیشنهادهای ویژه را مستقیم در ایمیل خود دریافت کنید.

مقالات تخصصی هفتگی
اطلاع از جدیدترین محصولات
تخفیف‌های ویژه اعضا

اطلاعات شما محرمانه است. هرگز اسپم ارسال نمی‌کنیم.